در فاصله انتصاب مشایی به معاون اولی و بعد از آن، جریان نامه رهبر معظم انقلاب در این باب، اتفاقات رسانهای بعدی تا درنهایت اعلام رسمی نامه از صدا و سیما و...، خیلی تلاش کردم تا مطلبی نوشته و فحشهایی مودبانه نثار آقای احمدینژاد کنم تا اینکه احمدینژاد در دیدار با چند تن از دانشجویان و اعضای ستاد جوانان خودش، برخی از مطالب را باز کرد، از آن زمان نیز باز تلاشهایم برای نوشتن مطلب به جایی نرسید تا اینکه روز گذشته مراسم تنفیذ احمدینژاد با غیبت افرادی مانند هاشمی، خاتمی، موسوی، کروبی و سیدحسن خمینی و حضور افرادی مانند رضایی، مهرعلیزاده، جاسبی، خباز و ولایتی برگزار شد.
ولایتی را از این باب گفتم که وی شخصی بود که وزیر امور خارجه دولت هاشمی بوده و کسی است که 4 سال پیش اعلام کرد که فقط در صورت حضور هاشمی در صحنه انتخابات، کنارهگیری خواهد کرد و به احترام وی این کار را کرد.
هر چند احمدینژاد بهترین گزینه برای پیگیری آرمانهای امام(ره) و انقلاب در شرایط کنونی است اما نباید اشتباهات او را نادیده گرفت بویژه در ابتدای این چهار سال که دیگر فرصت برای جبران خطاها کم خواهد بود.
در ابتدا باید بگویم که به نظر حقیر عواملی باعث میشود تا احمدینژاد در اشتباهاتش اصرار کرده و آنها را اشتباه نداند که باید بنحوی از این عوامل جلوگیری کرد و یا اینکه افراد سالم نزدیک به احمدینژاد بجای قهر و اعتراض به وی، با رویی گشاده این مسایل را به وی متذکر شوند.
یکی از این عوامل موثر و مهم در این زمینه رفتارهای غیر اخلاقی، غیر اصولی و نابخردانه برخی افراد مدعی اصولگرایی است که به دنبال اهداف خود هستند که این اهداف میتواند خالی کرده عقده و کینه نسبت به احمدینژاد، جهالت، حسادت، سهمخواهی و رسدین به پست و مقام، زمین زدن دولت و... باشد.
هرچند شاید خیر در این بوده که نامه مقام معظم رهبری در بحث مشایی رسانهای شود اما عملکرد برخی آقایان در انتشار این نامه که قاعدتاً قرار بوده محرمانه دنبال شود کاملاً ناجوانمردانه است و از حاجآقا ابوترابی نیز دور از ذهن که با ایسنا گفتگو کرده و چنین نامهای را منتشر کند چرا که اولاً وضعیت ایسنا در بسیاری از موقعیتها و اتفاقات غیرقابل قبول بوده و مهمتر اینکه حاجاقا ابوترابی شخصیتی است که شخصاً بارها به دنبال مصاحبه و گفتگو در موضوعاتی خاص بودهایم و ایشان همیشه از موضوعات سیاسی که حاشیهدار است پرهیز میکردهاند.
بهرحال با همه این مسایل، احمدینژاد در شرایط اخیر اشتباهات سنگینی مرتکب شد که باید برای جبران آن، تلاش کند چرا که انحراف در موضوعات مهم حتی اگر ذرهای باشد معلوم نیست از کجا سر در خواهد آورد.
مسئله نخست اینکه احمدینژاد باید بلافاصله پس از دریافت نامه رهبر معظم انقلاب آن را اجرایی میکرد و تعلل ایشان در این موضوع به هیچ عنوان قابل قبول نیست چرا که معنای این کار این بوده که رهبر معظم انقلاب در تشخیصشان اشتباه کردهاند و حتی اگر اینگونه هم باشد نباید دستور ایشان معطل میماند چرا که اگر هر کس بواسطه تشخیص خود بخواهد تشخیص رهبر معظم انقلاب را نادرست خوانده و زیر بار اجرای آن نرود سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.
ظلم دیگر احمدینژاد به رهبر معظم انقلاب آن است که با کمال پررویی در جمع دانشجویان گفتهاست که نامه رهبری توصیه بوده و نه دستور، در حالی که متن نامه کاملاً عیان است.
سوم اینکه نوع کنارهگیری مشایی و متن عجیب و غریب نامه احمدینژاد به رهبر معظم انقلاب ظلم دیگری به ایشان بود چرا که در اجرای دستور ایشان باید به جایگاه ولایت و نقش ولی امر اشاره شود و نه اصل 57 قانون اساسی، ضمن اینکه وقتی انسان متن نامه احمدینژاد به مشایی و رهبر فرزانه انقلاب را مقایسه میکند جای بسی تامل و تدبر دارد و شبهات زیادی را در ذهن ایجاد میکند.
ظلم دیگر احمدینژاد در حق رهبر معزز انقلاب این بود که وی در جمع اساتید بسیجی در مشهد، رابطهاش با رهبر معظم انقلاب را رابطه پسری و پدری عنوان کرد این در حالی است که اگر هرکس بخواهد خود را در قبال رهبر انقلاب، پسری در برابر پدر بداند همه میتوانند مانند پسری در برخی موارد در مقابل پدر خود بایستند و به دستورات پدر وقعی ننهند در صورتی که آقای احمدینژاد باید رابطه ولایتپذیری و ولایی بودن خود را مورد اشاره قرار میداد.
در پایان امیدوارم آقای احمدینژاد به شدت در رفتارهای اخیر خود تامل کرده و در این نوع رفتارها تجدیدنظر کند چرا که تکرار اینگونه رفتارها عاقبت خوبی را به دنبال نخواهد داشت.
پینوشت: از این موضوع هم خوشحالم که آقای لاریجانی با وجود حرکات و رفتارهای غیرولایی در چند سال گذشته که دقیقاً بر خلاف نظرات ولیفقیه بوده، در شرایط اخیر سنگ ولایت را به سینه زد و...

