تبليغاتX
روایتی دیگر

روایتی دیگر

برايم خيلي سخت است كه عليه كسي بنويسم كه روزگاري سنگ او را به سينه زده‌ام، اما چاره چيست. معيار حال افراد است نه سوابق و گذشته آنان.
شرح رفتار دكتر احمد توكلي قبل از انتخابات رياست جمهوري نهم و بعد از آن، حوصله و فرصتي زياد مي‌طلبد كه در اين نوشتار نه امكان آن هست نه قصد آن.
غرض من از اين نوشتار فقط اشاره به نكته‌اي به ظاهر كوچك و در واقع بسي بزرگ در نامه حلاليت‌طلبي آقاي توكلي از موسويان است، فصل‌الخطاب را هم در بحث پرونده موسويان، قوه قضائيه مي‌دانم و گوشم به بحث‌هايي همچون فشار به قاضي پرونده و... هم بدهكار نيست.
در بخش ابتدايي نامه مذكور آمده‌است: «پس از شكایت آقای موسویان از سایت "الف"، برای دفاع از خویش تمامی دعاوی شاكی یا وكلایش علیه "الف" را بررسی كردم. تقریباً تمامی اخبار منتشرشده مورد اعتراض در سایت، یا از زبان مقامات رسمی مانند رئیس جمهور، سخنگوی دولت، وزیر اطلاعات و سخنگوی كمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی مجلس و یا از منابع خبری دیگر نقل شده بود.»


در بخش ديگري از اين نامه آمده است: «براین اساس با تلاش چهار ماهه و با كوشش فراوان توانستم اسناد رسمی زیادی را ببینم و با برخی مسؤلان ذیربط مكرراً گفتگو كنم. نتیجه كار، اثبات اجمالی دعاوی آقای موسویان در بی اساس بودن اكثر مطالب نقل‌شده در "الف" بود.»
حقير اخبار متعددي در اين زمينه را در ذهن مرور كردم و حتي در اخبار جستجو كردم تا واقعيت امر را دريابم، شما نيز مي‌توانيد اين كار را انجام دهيد. 13 موردي كه آقاي توكلي در نامه به آن اشاره كرده و در ادامه مي‌آيد هيچكدام در اظهارات "مقامات رسمی مانند رئیس جمهور، سخنگوی دولت، وزیر اطلاعات و سخنگوی كمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی مجلس" نبوده است و تنها " از منابع خبری دیگر" در "الف" نقل شده‌است بنابراين كمال بي‌انصافي است كه مدير سايت "الف" اشتباه خود در انعكاس اخبار سايت‌هاي مختلف را به مقامات رسمي منتسب كند بنابراين انتظار ان است كه آقاي توكلي از احمدي‌نژاد، الهام، اژه‌‌اي و... طلب حلاليت كند.
13 مورد مذكور به شرح زير است:
1. مهمترین اتهام موسویان درباره یك سری اسنادی بوده درباره مراكز امنیتی ایران در اروپا كه در اختیار انگلیسی ها قرارداده كه در نهایت به دست سرویس امنیتی انگلیس(MI6) افتاده است.
2. موسویان در سال گذشته [1385] در50 روز سفر خارجی، ملاقات های زیادی با طرف‌های اروپاییِ تحت پوشش سرویس‌های اطلاعاتی، داشته است.
3. اتهام جاسوسی هسته‌ای حسین موسویان تائید شد.
4. موسویان در تماسی با سیروس ناصری، متهم پرونده كیش اورینتال، از وی خواسته به ایران برنگردد و بدین ترتیب او را از تله‌ای كه وزارت اطلاعات با هماهنگی متكی و لاریجانی برایش گذاشته‌بودند، رهانید.
5. وی با یك دیپلمات آمریكایی به مدت طولانی ارتباط داشته‌است.
6. موسویان در منزل شخصی‌اش دستگیر شد. در منزل وی تجهیزات فیلمبرداری نصب شده بود و فیلم بازداشت وی در اختیار خانواده‌اش است.
7. وی اسناد مهمی به اروپایی‌ها داده است.
8. او یك سند فوق سری به سفارت لندن در تهران داده‌است.
9. برخی مصوبات شورای عالی امنیت به دست بیگانگان رسیده كه احتمالاً كار موسویان بود.
10. موسویان در یك مكالمه تلفنی به طرف خارجی گفته كه با كمك شما مجلس هشتم را فتح خواهیم كرد.
11. برخی اسناد مربوط به دوره قبلی وزارت اطلاعات هم توسط موسویان به انگلیسی‌ها داده شده‌است.
12. موسویان در یك مذاكره پنهانی به طرف انگلیسی یادآور شده كه دولت اعتبارات مركز تحقیقات استراتژیك را كاهش داده و با تقاضای وی، طرف انگلیسی هزینه برگزاری چند كنفرانس در داخل و خارج كشور را پرداخته‌است.
13. موسویان در مكالمه تلفنی با طرف غربی از آن‌ها می‌خواهد در صدور قطعنامه علیه ایران تسریع كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 17:52  توسط حسن حیدری باقرآبادي  | 

پس از کنار گذاشتن پورمحمدی از وزارت کشور و چندماهی سرپرستی سیدمهدی هاشمی، احمدی نژاد در اقدامی عجیب و بهت آور(شاید برای همه جز خودش و کردان) علی کردان را برای وزارت کشور به مجلس معرفی کرد و او نیز توانست با همه کش و قوس ها که همچنان ادامه دارد رای اعتماد را از مجلس هشتم بگیرد و در خیابان فاطمی مستقر شود.
کردان در دولت نهم ریاست سازمان فنی و حرفه ای به عنوان معاون وزیر کار، قائم مقامی وزارت نفت و همزمان سرپرستی معاونت نیروی انسانی این وزارتخانه و سپس وزیری کشور را در حال حاضر تجربه کرده و می کند؛ در مخالفت حقیر با منش و رفتار کردان به عنوان یک مسئول در نظام جمهوری اسلامی ایران شکی نیست و قبلاً زمانی که بحث وزارت نفت وی مطرح بود در این زمینه مطلبی را نگارش کردم که در پست های قبلی موجود است اما اکنون می خواهم از نگاهی دیگر به ماجرای کردان بپردازم.
ماه مبارک رمضان سال 81 یا 82 بود که یکی از دوستان در کمیسیون حقوقی مجمع تشخیص مصلحت نظام از من دعوت کرد تا به همراه وی در افطاری "دکتر" کردان در صدا و سیما شرکت کنم و من نیز پذیرفتم، برنامه افطاری در "رستوران سبز" صدا وسیما تدارک دیده شده بود از تجملات، ولخرجی از جیب بیت المال و انواع و اقسام غذا و دسر و... بر سر سفره که بگذریم پس از مدتی که در حال صرف افطاری بودیم شخصی با پرستیژ عالی، قدی برافراشته، خندان و پرجذبه وارد سالن شد، دوری زد و با میهمانانش خوش و بشی کرد و او کسی نبود جز "دکتر" علی کردان.
یک نکته را یادم رفت بگویم، تیپ ظاهری حقیر دهاتی و پیراهن روی شلوار و... بود که دوستم از من تقاضا کرد بخاطر شان جلسه حتماً کت و شلواری قرض کرده و بپوشم که من نیز تقاضای وی را اجابت کردم هر چند کت آن کمی بلند بود.
بگذریم، دوستان دعوت شده در آن جلسه را به سه دسته تقسیم می کردند، دوستم می گفت که آقای کردان در کمیسیون حقوقی مجمع تشخیص مصلحت فعال است، در دانشگاه آزاد نیز حقوق تدریس می کند و با شورای نگهبان نیز همکاری دارد و مدعوین این افطاری همکاران وی در این سه بخش هستند رفاقت دیرینه کردان با علی لاریجانی و معاونت مالی ادرای سازمان صدا و سیما در دوران وی را نیز بخاطر داشته باشید.
اکنون دوستان متعدد "دکتر" علی کردان ناخواسته در مخمصه ای افتاده اند که خروج از آن به این سادگی ها نخواهد بود اما نکته مهم آن است که آیا دوستان کردان حق رفاقت با وی را بجا خواهند آورد یا او را هزینه زمین زدن گفتمان انقلابی دولت نهم خواهند کرد، سئوال که باید برای دستیابی به پاسخ کامل آن مدتی را صبر کرد.
تاکنون از سوی مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای نگهبان در این زمینه عکس العملی مشاهده نشده است حتی گفته می شود نظر مثبت آیت الله جنتی در مورد کردان در تصمیم احمدی نژاد تاثیر داشته است اما از سوی دیگر جاسبی و مجموعه دانشگاه آزاد دادن مدرک به کردان را تکذیب کرده و هنوز درمورد تدریس وی در دانشگاه آزاد نیز اظهار نظر رسمی نکرده است، از سوی دیگر عباسپور رئیس کمیسیون آموزش مجلس که نسبت فامیلی با جاسبی دارد از سوی علی لاریجانی رئیس مجلس مکلف به تهیه گزارشی درمورد مدرک کردان شده است که کار بسیار مشکلی برای وی خواهد بود چرا که اطراف این موضوع آدم های متعددی هستند.
بهرحال به نظر حقیر برایند معرفی کردان برای وزارت کشور و اتفاقاتی که حول این موضوع صورت گرفته و خواهد گرفت با وجود هزینه های تحمیلی به کشور، خیر خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 12:29  توسط حسن حیدری باقرآبادي  | 

سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور سابق کشورمان در روز 6 اردیبهشت امسال و در پای صندوق رای در دور دوم انتخابات مجلس، در اظهارنظری ناپخته اعلام کرد که بازنشسته سیاسی شده است اما در ادامه با موضع گیری های متعدد از سوی جریانات مختلف از جمله اینکه "این یک تعارف سیاسی است"، "این یک لطیفه سیاسی است"، "بازنشستگی در حوزه سیاست نوعی ترک تکلیف را تداعی می کند"، "بازنشستگی خاتمی بخاطر تندروی های دوم خردادی ها است" و... از یکسو و سفارشات برخی بزرگان مجامع مصلحت اندیش و سازمان های مجاهد از سوی دیگر، خاتمی سخنان گذشته خود را یک شوخی اعلام کرد و گفت که بازنشستگی سیاسی معنا ندارد.
بهر حال خاتمی به توصیه دوستان، اظهارنظر در مورد کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری آینده را با ابهام پاسخ می دهد تا در شرایط فعلی برآوردی از اقبال عمومی نسبت به خودش بدست آورده و در صورت اطمینان از رای آوردن وارد عرصه شود اما نکته بسیار مهم در این وضعیت ان است که عده ای بر خلاف واقعیت موجود در تلاشند تا با ایجاد سایت هایی و نظرسنجی و...، اطمینان لازم را برای خاتمی حاصل کنند که اقبال به سمت وی شدید بوده و باید وارد صحنه شود چیزی که خاتمی سخت آن را بپذیرد.
در وهله نخست باید از فاصله گرفتن سیستم مدیریتی مدیران در کشورمان از اهداف انقلاب و دوری از تکلیف گرایی تاسف شدید خود را ابراز دارم و این نیز حاصل نفوذ سکولاریزم و لیبرالیزم در بدنه حکومت در دولت های پنجم تا هشتم است که متاسفانه هنوز هم با وجود گذشت سه سال از دولت نهم در بخش های زیادی از حاکمیت، حاکم است. فراموش نکنیم که در نگاه اسلامی باید عرصه را در اختیار افراد شایسته تر و توانمند تر قرار داده و هر کجا باری بر زمین افتاده وجود داشت آن را بر دوش بکشیم.
متاسفانه آقای خاتمی نیز در این ورطه گرفتار شده است چرا که اگر رئیس جمهوری احمدی نژاد را به ضرر مملکت می داند باید حضورش را مشروط به آمدن وی کند نه اینکه از آوردن رای اطمینان حاصل کند. شاید هم احمدی نژاد تکلیفی بر دوش خود احساس نکرد و در میدان حاضر نشد در این صورت دیگر نیازی به حضور خاتمی نخواهد بود.

یاری  خاتمی


مدتی از شروع بکار سایت "یاری" گذشته و بر اساس اعلام سخنگوی گروه 82 درصد از بازدیدکنندگان(195 هزار نفر) موافق حضور خاتمی بوده اند و اکنون نیز سايت اطلاع رساني «پويش دعوت از خاتمي» به آدرس موج فعال شده که همه اینها تلاش هایی در زمینه قانع کردن خاتمی برای حضور در انتخابات آینده است.
به نظر من علاوه بر این سایت ها باید رسانه ها و وبلاگ های اصولگرا نیز در این زمینه فعال شده و از خاتمی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری دعوت کنند چرا که دو فایده بسیار بزرگ برای مجموعه اصولگرایی و کشور خواهد داشت، حتی پیشنهاد می دهم در سایت های آنها هم وارد شده و با آمدن خاتمی موافقت کنند.
اول اینکه آمدن خاتمی باعث می شود تا اصولگرایان به سمت انسجام و وحدت هر چه بیشتر حرکت کرده و به احتمال زیاد بر روی یکنفر به توافق برسند.
دوم اینکه انتخابات ریاست جمهوری دهم با حضور سیدمحمد خاتمی به یک "وزن کشی" تمام عیار سیاسی تبدیل و هر که در او غش باشد سیه روی خواهد شد.
هنوز حضور مدعیان اصلاح طلبی در انتخابات مجلس با عنوان "یاران خاتمی" را فراموش نکرده اید که پس از آن شکست سنگین بلافاصله در دور دوم انتخابات حذف شد اما هنوز آنها مدعی هستند که خاتمی از مقبولیت بالایی در بین مردم برخوردار است بنابراین با حضور شخص خاتمی در عرصه انتخابات، یکبار برای همیشه عیار آقایان مشخص و تکلیفشان برای آینده روشن خواهد شد، هر چند به احتمال زیاد خاتمی اشتباه هاشمی رفسنجانی را تکرار نکرده و از آن درس بگیرد اما بسیار امید درام(هر چند از ضایع شدن شخص خاتمی ناراحت می شوم) تا وارد صحنه شده و با شکستش، بساط مدعیان دروغگو و دوروی اصلاحات از سیستم حکومتی ایران برچیده شود.
 در آن زمان آقای خاتمی خواهد خواندکه:
یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد    دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 17:26  توسط حسن حیدری باقرآبادي  | 

عمده‏ترين خطر چيست؟ من در پاسخ به اين سؤال يک روايت مي‏خوانم. فرمود: «انّ اخوف ما اخاف عليکم اثنان اتّباع الهوي و طول الأمل» . خطر عمده دو چيز است: اوّل، هوس‏پرستي و هويپرستي است. تعجّب نکنيد؛ از همه خطرها بالاتر، همان هواي نفسي است که در دل ماست؛ «انّ اعدي عدوّک نفسک الّتي بين جنبيک» ؛ از همه دشمنها دشمن‏تر، همان نفس، همان «من» و همان خودي است که در وجود توست؛ آن منيّتي که همه چيز را براي خود مي‏خواهد. اين‏جا هم از زبان پيغمبر همين را مي‏فرمايد: «انّ اخوف ما اخاف عليکم اثنان اتّباع الهوي و طول الأمل فأمّا اتّباع الهوي فيصدّ عن الحق» ؛ يعني پيروي از هواي نفس، شما را از راه خدا گمراه مي‏کند. غالب اين گمراهيها به خاطر هواي نفس است. البته ما براي خودمان هزار رقم توجيه درست مي‏کنيم، براي اين‏که از راه خدا منحرف شويم و حرف و عملمان غير از آن چيزي باشد که شرع و دين براي ما معيّن کرده است. هواي نفس خصوصيتش اين است که شما را از سبيل‏الله - که جهاد در سبيل‏الله لازم است - گمراه مي‏کند. «و امّا طول الأمل فينسي الأخرة». طول امل، يعني آرزوهاي دور و دراز شخصي: تلاش کن، براي اين‏که فلان طور، خانه براي خودت درست کني؛ تلاش کن و مقدّمات را فراهم کن، براي اين‏که به فلان مقام برسي؛ تلاش کن، زيد و عمرو را ببين و هزار نوع مشکل را پشت سر بگذار تا اين‏که فلان سرمايه را براي خودت فراهم آوري و فلان فعاليت اقتصادي را در مشت بگيري. اين طول‏الأمل - يعني آرزوهايي که يکي پس از ديگري مي‏آيند و تمام‏نشدني‏اند - جلوِ چشم انسان صف مي‏کشند؛ براي انسان هدف درست مي‏کنند و هدفهاي حقير در نظر انسان عمده مي‏شود. خاصيت اين هدفها «ينسي الأخرة»   است؛ آخرت را از ياد انسان مي‏برند؛ انسان دائماً مشغول هدفهاي حقير مي‏شود؛ براي انسان وقتي باقي نمي‏ماند؛ دلِ انسان را مي‏ميرانند؛ ميل به دعا، ميل به انابه، ميل به تضرّع و ميل به توجّه را براي انسان باقي نمي‏گذارند.
 مردم‏سالاري ديني؛ بهترين ملاک براي تصحيح اخلاق و رفتار ما
 آنچه که من در پايان مطالبِ امروز مي‏خواهم عرض کنم اين است: امروز بهترين چيزي که ممکن است ما بتوانيم براي تصحيح اخلاق و رفتار و منش خودمان - يعني مسؤولان کشور - ملاک قرار دهيم، مردم‏سالاري ديني است؛ همين چيزي که بارها گفته‏ايم و تکرار شده است. نبايد اشتباه شود؛ اين مردم‏سالاري به ريشه‏هاي دمکراسي غربي مطلقاً ارتباط ندارد. اين يک چيز ديگر است. اوّلاً مردم‏سالاري ديني دو چيز نيست؛ اين‏طور نيست که ما دمکراسي را از غرب بگيريم و به دين سنجاق کنيم تا بتوانيم يک مجموعه کامل داشته باشيم؛ نه. خودِ اين مردم‏سالاري هم متعلّق به دين است. مردم‏سالاري هم دو سر دارد که من در يک جلسه ديگر هم به بعضي از مسؤولان اين نکته را گفتم. يک سرِ مردم‏سالاري عبارت است از اين‏که تشکل نظام به وسيله اراده و رأي مردم صورت گيرد؛ يعني مردم نظام را انتخاب مي‏کنند، دولت را انتخاب مي‏کنند، نمايندگان را انتخاب مي‏کنند، مسؤولان اساسي را به‏واسطه يا بي‏واسطه انتخاب مي‏کنند؛ اين همان چيزي است که غرب ادّعاي آن را مي‏کند و البته در آن‏جا اين ادّعا واقعيت هم ندارد. بعضي کسان لجشان مي‏گيرد از اين‏که ما بارها تکرار مي‏کنيم که ادّعاي دمکراسي در غرب، ادّعاي درستي نيست. خيال مي‏کنند که يک حرفِ تعصّب‏آميز است؛ در حالي که نه، اين حرف، حرف ما نيست؛ تعصّب‏آميز هم نيست؛ ناشي از ناآگاهي هم نيست؛ متّکي به نظرات و حرفها و دقّتها و مثال‏آوردنهاي برجستگان ادبيات غربي است. آنها خودشان اين را مي‏گويند. بله؛ در تبليغات عمومي، آن‏جايي که با افکار عمومي سر و کار دارند، اعتراف نمي‏کنند. آن‏جا مي‏گويند آراء مردم وجود دارد و هرچه هست، متّکي به رأي و خواست مردم است؛ اما واقعيت قضيه اين نيست. خودشان هم در سطوح و مراحلي به اين معنا اعتراف مي‏کنند؛ در نوشته‏هايشان هم هست و ما هم از اين قبيل اعترافها را فراوان ديده‏ايم؛ امروز هم که شما در کشور ايالات متحده امريکا نمونه‏اش را مي‏بينيد؛ اين به اصطلاح مردم‏سالاري است! ما آن را نمي‏گوييم. آن بخش انتخاب مردم، يکي از دو بخش مردم‏سالاري ديني است که البته آن هست. مردم بايستي بخواهند، بشناسند، تصميم بگيرند و انتخاب کنند تا تکليف شرعي درباره آنها منجز شود. بدون شناختن و دانستن و خواستن، تکليفي نخواهند داشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 18:49  توسط حسن حیدری باقرآبادي  | 

 (هاشمی‌رفسنجانی در جمع فعالان اقتصادی خراسان با انتقاد از سیاست‌های دولت در بخش اقتصادی كشور گفت: «مدت مدارای مجمع تشخیص با دولت نهم در زمینه نظارت برای اجرای سیاست‌های اصل 44 قانون اساسی به پایان رسیده است. مقام معظم رهبری در ابتدای فعالیت دولت نهم از ما خواستند مدتی با این دولت مدارا كنیم، ما هم در این سه ساله با قوه مجریه مدارا كردیم، اما می‌توانیم بگوییم این مدت تمام شده است.»-سه شنبه 22 مرداد)

* بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب در جمع هیئت دولت نشان داد که نه تنها ایشان خواستار مدارا بلکه خواستار همراهی با دولت برای به نتیجه رسیدن زحمات شبانه روزی آنان است و اگر نبود حمایت های خاص رهبری از دولت نهم، تاکنون احمدی نژاد و دولتش را ساقط کرده بودند همانگونه که امیدوار بودند تا دولت ظرف شش ماه ساقط شود و قس علیهذا.

(وي با يادآوري دوران پس از جنگ گفت: در آن دوره که کشور در همه زمينه‌‏ها دچار عقب افتادگي بود در دو برنامه‌‏اي که به عنوان برنامه سازندگي مطرح شد، زيربناها را آماده کرديم و در سايه همان زيربناها تا امروز هيچ گونه مشکلات زيربنايي نداشتيم.)

*احمدی نژاد به قول برادر بزرگوار آقای هاشمی رفسنجانی هیچ کار مثبتی نداشته است و تنها ظرف دو سال زحمت کشیده، زیربناهای دولت های گذشته را خراب کرده و این مشکلات زیربنایی را ایجاد کرده است. این چیزهایی هم که می گویند در افزایش بودجه های عمرانی و ساخت و سازها که مثلا به اندازه 8سال یا حتی 16 سال آقایان کار انجام شده، یا بیمارستان، ورزشگاه، کارخانه و... بعد از 18 سال افتتاح شد، همه چرند است اصلا باور نکنید فقط آقای هاشمی راست می گوید و بس؟!

(وي افزود: پيش از اين به اتکاي زيربناهاي ساخته شده، برق، آب و گاز قطع نمي‌‏شد و خشکسالي‌‏هايي که در کشور پيش مي‌‏آمد تا اين حد آسيب نمي‌‏رساند، در حالي که در آن دوره‌‏ها چندين خشکسالي در کشور داشتيم اما با توجه به زيربناهاي موجود و مهار آب‌‏ها، خشکسالي اين‌‏قدر ما را اذيت نمي‌‏کرد.)

* احتمالا آب و برق و گاز منزل حضرت آقا در آن زمان ها قطع نمی شده است، خشکسالی و سرمازدگی اخیر هم اصلا بی سابقه نبوده بلکه چندین بار مشابه آن را در دوران سازندگی داشته ایم شاید، اصلا در آن زمان جایی گاز نداشت که قطع شود البته نفت و گازوئیل فراوان بود و همگان براحتی در زمستان به آن دسترسی داشتند. شاید هم من اشتباه می کنم و در آن زمان ها فقط روستای ما و چند روستای اطراف آن با این مشکلات مواجه بوده است.

(وي افزود: ما توانستيم صنعت سدسازي،‌‏ نيروگاه سازي، اتوبان سازي، سيلوسازي، بندرسازي و پالايشگاه سازي را به دست آورده و در کشور اجرا کنيم و در آخرين فاز پالايشگاه سازي، فاز دوم پالايشگاه بندرعباس را براي صادرات بنزين ساخته بوديم، که اگر با همان ظرفيت يک گام به جلو برمي داشتيم، امروز به جاي فروش نفت خام، مي‌‏توانستيم فرآورده‌‏ها را با قيمت بهتري به فروش برسانيم. يا اگر خشکسالي مانند خشکسالي امسال پيش مي‌‏آمد، آنقدر آب پشت سدها داشته باشيم که زهر آن را از کشاورزان بگيريم و دچار قطع آب و برق و گاز نشويم، اين‌‏ها در سايه کارهاي زيربنايي و علمي براي ايران مقدور است.)

* هنوز که هنوز است و 3 سال از دولت بدون توجه به زیربناها؟! گذشته مشکل تاسیسات پائین دستی در سدها حل نشده است، آقایان اگر به فکر کشاورزان بودند که حتما کاری برای آنها کرده بودند. من واقعا نمی دانم وقتی خشکسالی بی سابقه اتفاق بیفتد هر چه شما سد داشته باشید چطور می توانید آب پشت آنها داشته باشید، ضمن اینکه 3 سال فرصتی کافی برای ساختن سد نیست بهتر است آقایان آمار سدسازی خود را در 16 سال ارائه کنند.

(مقام معظم رهبری: آدم متأسفانه مى‏بيند چيزهايى كه به نام انتقاد از دولت و نقادى دولت، امروز گفته مي‌شود، شكل همين تخريب را دارد: يعنى انكار امتيازات، قبول نكردن برجستگي‌ها و كارهاى خوب، و درشت كردن و برجسته كردن ضعفها. خب بله، ضعف هست.
انگيزه‏هاى خط تخريب داخلى هم يك طيف وسيعى است و نمي‌شود انسان همه را به يك چوب براند: بعضيها واقعاً خبرى ندارند - يعنى مغرض نيستند؛ اطلاعاتشان كم است و بر اثر بى‏اطلاعى چيزى مي‌گويند - بعضيها غرضهاى شخصى و غرضهاى سطحى دارند؛ بعضيها غرضهاشان غرضهاى عمقى است؛ يعنى با نظام مسئله دارند، كينه امام در دلشان است و حرفهاى امام را يا از اول قبول نداشتند يا حالا قبول ندارند - آنهايى كه از آن حرفها رو برگرداندند و پشيمان‏شده‏ها و برگشته‏ها - اينها يك طيف وسيعى از انگيزه‏هاست، ليكن بالاخره محصول و جمع‏بندى‌اش همين تهاجمها و پنجه‏زدن‌ها و لجن‌پراكنى‏هاست كه وجود دارد.)

* قطعاً آقای هاشمی جزو افراد کم اطلاع نیست بنابراین یا غرض شخصی دارد و یا جزو کسانی است که" حرف هاى امام را يا از اول قبول نداشتند يا حالا قبول ندارند".والله اعلم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 17:41  توسط حسن حیدری باقرآبادي  |