تبليغاتX
روایتی دیگر

روایتی دیگر

14 تا 20 مردادماه رفته بودم اروميه، همايش سالانه جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاههاي سراسر كشور بود. فرصت نكردم از آنجا برايتان بنويسم، برنامه آموزشي سنگيني براي دانشجويان بود و تنها دو قسمت گردشگري-تفريحي داشت كه اولي را كه داخل شهر بود به دليل تنظيم و ارسال خبر احمد توكلي نرفتم اما دومي را كه سيري در درياچه اروميه بود رفتم.

كاريكاتور حسن حيدري توسط مازيار بيژني

بعد از اينكه مقدار زيادي از مسير ميانگذر درياچه اروميه با خاكريزي و آسفالت انجام شده، تازه متوجه شده‌اند كه اگر مسير به اين شكل كامل شود به دليل ورود آب و نمك از يكطرف و خروج آن از سمت ديگر ( قطع شدن ارتباط) مشكلات اكوسيستمي ايجاد خواهد كرد(اين مساله را يكي از دانشجويان مي‌گفت) به همين خاطر بخشي از مسير را بصورت پل ميانگذر درست مي‌كردند كه سرعت پيشرفت آن كند به نظر مي‌رسيد.

مازيار بيژني كاريكاتوريست كيهان چند روزي در اين همايش حضور داشت كه از اين فرصت استفاده كرده، از او خواستم تا نيمه كاريكاتوري از من بكشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 21:52  توسط حسن حیدری باقرآبادي  | 

اخيرا رمان جالب و خواندني سيد مهدي شجاعي را ظرف 2 روز خواندم و بسيار از آن لذت بردم، خواستم به دوستان هم براي خواندن آن توصيه اكيد بكنم.
سید مهدی شجاعی نويسنده رمان "طوفان دیگری در راه است" گفته‌است: من نیز چون سایر فعالان عرصه ادب سال ها این دغدغه را در سر داشتم که چرا اتفاقات فرهنگی مانند دیگر اتفاقات مثل ورزش به اعزاز برگزار نمی شود و از اینکه می بینم این سنت مدتی است به خصوص در زمینه ادبیات داستانی شکسته شده، خرسندم.
طوفان ديگري در راه است

وی درباره رمانش كه داستان « هوشنگ اميني و يك رقاصه» را از يكسو و « حاج امين و زينت خانم» را از سويي ديگر روايت مي‌كند، اظهار داشته است : نگارش این رمان را 20 سال پیش شروع کردم اما هر بار برای به پایان بردن آن اعتماد به نفس محکمی طلب کردم تا اینکه توانستم آن را آن طور که باید به رشته تحریر در آورم،  اینکه محسن چینی فروشان کتاب جدید مرا مانیفستی از تفکرات من خواند برای من هم جالب توجه است، شاید به این خاطر که فکر می کنم رمان "طوفان دیگری در راه است" به نوعی ادامه اعتقادات من بوده است که رد پایش به خوبی در این اثر مشهود است.
فصل اول اين رمان «باد» نام دارد كه بدين شرح است:
حاج امين تا آنجا كه يادش مي آيد فقط گفته است:
«منو با این زنیکه بدکاره روبرو نکنید.»
و وقتی مهندس سیف توضیح داده که:
« این حرفها مربوط به گذشته است.»
حاج امین گفته:
« از کجا معلوم؟!»
تا اینجا را حاج امین مطمئن است،  ولی این که نشسته باشد و پشت سر زینت خانم چیزی بافته باشد، یادش نمی‌آید.
راجع به خانه هم، چند روز قبلش رو کرده به بقیه و گفته:
«این خونه مگه دو میلیون بیشتر می‌ارزه؟»
و همه به علامت نفی سرشان را تکان داده‌اند و مهندس سیف جواب داد:
«به زحمت یک و هشتصد، اگر بیارزه.»
و وقتی از همه تائید گرفته دستش را محکم روی میز کوبید، از جا بلند شده و گفته:
«خب بیاد سه میلیون بگیره و شرش رو کم کنه.»

حاج امین یادش نمی‌آید غیر از اینها چیزی پشت سر زینت خانم گفته باشد. چرا، همان اول یک حرفهایی بود؛ حرفهایی که بیشترش را هم دیگران می‌زدند تا خود حاج ‌امین. حاج امین چه می‌دانست که زینت خانم قبلا که بوده  و چه می‌کرده.
اگر هم جایی، حرفی را - اگرچه با شاخ و برگ بیشتر- نقل کرده، تماما شنیده‌هایش از مردم بوده، هیچ حرف و حدیثی را که از خودش نساخته.
وقتی در محل چو افتاد که حاج امین خانه‌های یک خطه از بازارچه را به قیمت خوب می‌خرد که مدرسه بسازد،  همه افراد  محل به جز  زینت آمدند و خانه‌هایشان را واگذار کردند. حتی چند خانه آن طرف‌تر هم به قصد مشارکت در امر خیر، یا به طمع پول خوب حاج ‌امین، آمدند و اصرار و التماس که؛ ما هم واگذار کنیم.

اما زینت از همان اول سفت و قرص گفت: «نه». و پایش ایستاد.
وقتی مردم این را شنیدند، حرفهایی کهنه را از توی صندوق خانه‌ها درآوردند و ریختند وسط دایره:
« این زنیکه رقاصه بوده.»
«فاحشه بوده.»
« بدون اصلا با ساختن مدرسه مخالفه!»
و.... این پچ پچه‌ها، مخفیانه و پشت سر بود که به گوش حاج امین آقا هم می‌رسید. بعد هم  همان اهالی محل پاپیش گذاشتند و وساطت کردند ولی زینت قبول نکرد که نکرد. حداقل پنج بار مهندس سیف رفت.
بار آخرسیف گفت:
«حاج امین! من یک‌بار دیگه هم می‌رم، ولی اگر قبول نکرد، به زور متوسل می‌شیم.»
حاج امین اما دلش رضایت نمی‌داد:
« زور نه! اصلا و ابدا! می‌خواهیم کار خیر کنیم، نمی‌خواهیم که تف و لعنت پشت سرمون بخریم!»
«تف و لعنت کی؟! آدمش هم شرطه!»

«چه فرق می‌کنه؟ برو! سعی کن رامش کنی، به هر زبانی که خودت می‌دونی!»
وقتی مهندس سیف گفت:
 «آخه زینت خانم! شما هم چیزی بگین! همین «نه» که نشد جواب!»
زینت خانم سرش را بلند کرد و یک کلام گفت:
«فقط به خود حاج امین می‌گم. همین.»
«یعنی چه؟ تشریف می‌آرید...»
«نه بیان همین جا.»
و این شد که حاج امین داد زد:
«منو با این زنیکه بدکاره روبرو نکنید.»

برای اولین بار  بود که به مهندس سیف هم تشر می‌زد:
«موندم  فکری که تو با اینهمه ادعا چطور از پس یک زن برنیامدی؟!»
«حاج امین! به پیر به پیغمبر، به هر زبانی که بلد بودم حرف زدم،  گفتم من فقط مشاور حاج امین نیستم، وکیلش هستم، وثوقش هستم، مثل پسرش هستم، هر چی به من بگی، انگار به او گفتی، حرفت رو  یک کلام بگو، من بهش می‌رسونم و جواب می‌آرم. صم بکم نشست و یک کلام دیگه هم نگفت ... حالا شما یک توک پا بیایید و کار رو تمام کنید.»
«آخه مردم چی می‌گن؟! نمی‌گن حاج امین رفته با یک فاحشه نشست و برخاست کرده !؟»
بله، البته اینجا و حالا حاج امین یادش می‌آید که این جمله را هم گفته است؛ نشست و برخاست با یک فاحشه.
و حرف مهندس سیف را هم شنیده که:
«این چه حرفیه حاج آقا؟! مردم همه با او رفت و آمد می‌کنند، حرمتش رو دارند، کسی ازش پرهیز نمی کنه. این حرفها مربوط به گذشته است.»
ولی کوتاه نیامده و جواب داده:
«از کجا معلوم؟!»
خود حاج امین هم  وقتی حالا فکر می‌کند،  می‌بیند این «از کجا معلوم» خیلی معنی دارد.
و زینت خانم حق داد بگوید:
«حاج امین پشت سر ما خوب می‌شینی به هم می‌بافی؟»
او اگرچه پاسخ می‌دهد:
«این چه حرفیه  خانم؟!»
اما خودش خوب می‌فهمد  که آن حرف یعنی؛ تو هنوز همان کاره‌ای و این تغییر و توبه و تحولی که مردم  می‌گویند، همه‌اش کشک است و... «این چه تهمت بدی است!»
ناخودآگاه از دلش می‌گذرد و بر زبانش جاری می‌شود:
«ولی شما حلال کنید خانم!»
«حلال می‌کنم حاجی! آدمی‌ است و هزار کج خیالی. بفرمایید بنشینید تا من چای بیارم. شما هم بفرمایید آقای سیف!»
حاج امین اگر نخواهد هم ناگزیر است بنشیند. احساس می‌کند اتاق، دور سرش چرخ می‌خورد.  هرگز به خیالش هم نمی‌رسیده که زینت خانم آن حرفها را در همین برخورد اول، کف دستش بگذارد.

او چطور ممکن است از این حرفها مطلع شده باشد! این حرفها را جز افراد محرمی مثل مهندس، کس دیگری که نشنیده، آنها هم که اهل نقل و انتقال این قضایا به دیگران نبوده‌اند.
«این نوع حضور، این گونه علم و اطلاع، ساده نباید  باشد. در پشت ظواهر این زن قطعا دنیایی است.»
« دنیایی است حاج امین!»
این صدای زینت است که از آشپزخانه مجاور اتاق می‌آید و بعد هم خود او که با سینی چای وارد می‌شود. سینی کوچک طلایی رنگ با کنگره هایی که در دو طرف و دو فنجان و نعلبکی بلور که چای، مثل عقیق در آن می‌درخشد. زینت با یک دست، سینی چای را گرفته و با دست دیگر چادر آبی گلدارش را نگه داشته، به نحوی که جز دمپایی آبی رو فرشی، چیزی از پاهایش پیدا نباشد.
حاج امین در چهره زینت، آشنایی دور و گنگی را احساس می‌کند یا احتمالا شباهت به یک دوست و آشنای نزدیک، اما هرچه به ذهنش فشار می‌آورد به نشانی روشن و مشخصی نمی‌رسد.
متانت و پختگی رفتار زینت به زنان پنجاه ساله می‌ماند ولی برق چشمها و طراوت صورت، حکم می‌کند که قطعا پا به سن چهل نگذاشته. سی و هفت هشت سال را به زحمت اگر داشته باشد.

ولی... چه خوب مانده! بی‌کمترین چروکی در صورت. صورتی که سبزه نیست و سفید هم نیست. انگار هم ملاحت سبزه را دارد و هم روشنی و زیبایی سفید را. شاید سفید مات، با سایه‌ای که چشمهای قهوه‌ای‌اش بر روی صورت انداخته، ملیح‌تر شده. صورتی که به تناسب کشیده است،  استخوانی نیست اما چیزی اضافه بر ضرورت زیبایی هم ندارد. لبها کوچک نیستند اما خوش فرم و به قاعده‌اند و ابروهای پهن و کشیده،  چه سامان  خوبی به صورت بخشیده‌اند.
زینت سینی چای را، کنار پتویی که حاج امین و مهندس بر روی آن نشسته‌اند می‌گذارد، رویش  را سفت‌تر می گیرد و دو زانو بر زمین می‌نشیند.
رو گرفتن بیشتر زینت، حاج امین را ناگهان به خود می‌آورد و او را متوجه نگاه خیره خود می‌کند.
زینت چای را از سینی بر می‌دارد و جلوی میهمان‌‌هایش می‌گذارد.
شاید شگفتی از جوان ماندن زینت است که او را به خود مشغول کرده.
«چه جوان مانده‌ای زن با آن مشغولیت‌هایی که سابق داشته‌ای!»
تعارف قندان و صدای زینت، حاج امین را به خود می‌آورد:
«دنیایی است حاج امین! هنوز خیلی مونده که ما به رموز این دنیا پی ببریم.»
حاج امین قندی بر می‌دارد و ضربه‌ای دیگر را، درست در وسط مغز خود احساس می‌کند.
لحظه‌ای می‌ماند. مکث می‌کند  و با خود کلنجار می‌رود، ولی نمی‌تواند شگفتی‌اش را پنهان کند:
« شما انگار دل آدم رو هم کندوکاو می‌کنید!»
سیف از این کلام  یکه می‌خورد، اما زینت با لبخندی ملیح پاسخ می‌دهد:
« هر بیشه گمان مبر که خالی است
شاید که...»
و پس از مکثی کوتاه  ادامه می‌دهد:
«چای‌تون سرد شد! میل کنید.»

حاج امین با لرزشی خفیف در دستها،  فنجان را بر می‌دارد  و به سمت دهان می‌برد. عطر چای در دماغش می‌پیچد، چای را تا به آخر سر می‌کشد و فنجان را بر زمین می‌گذارد.
با خودش فکر می‌کند؛  کاش سیگار اشنویش را همراه آورده بود تا در این حیرت و آشفتگی به دادش می‌رسید.
زینت در فضای سنگین سکوت از جا بلند می‌شود، به بهانه میوه  آوردن، و پیش از رفتن می‌گوید:
«حاج امین! سیگار اشنو نداریم ولی وینستون هست، اگر می‌کشی بیارم.»
حاج امین انگار بخواهد دست زینت را بگیرد و بنشاند، بر روی زانو نیم‌خیز می‌شود:
« بیا بنشین زینت خانم! من که سر در نمی‌آرم!»
فنجان چای در میانه دست و دهان سیف خشک می‌شود؛  چرا امشب حاج امین مثل دیوانه‌ها  رفتار می‌کند. انگار اصلا به خودش نیست:
«چی‌شده حاج امین؟! از چی سر در نمی‌آرین؟!»
نه مجال پاسخ گفتن به سئوال سیف هست و نه دل و دماغ و هوش و حواسی که حاج امین بگوید. از ابتدای ورود  به این خانه بر او چه گذشته است.
زینت  اما نمی‌نشیند:
« می‌رم میوه‌ای چیزی بیارم،  الان بر می‌گردم. حاج امین! سعی کنین به خودتون مسلط باشین!»
حیرت سیف را،  این پاسخ زینت بیشتر دامن می‌زند:
« حاج امین! به من می‌گین اینجا چه خبره یا نه؟!»
حاج امین، کلافه سیف را زیر بار نگاه می‌گیرد:
«تو فکر می‌کنی من خودم می‌فهمم؟! من اصلا یادم رفته که برای چی اومده بودیم اینجا!»
 « من فکر می‌کردم واسطه آشنایی شما و زینت خانم منم. حالا نگو که....»
«که چی؟ که قبلا با هم همکلاسی یا همکار بودیم؟! پیداست تو از من گیج‌تری مهندس!»
زینت با ظرف میوه و چند پیشدستی و جا سیگاری و کبریت و پاکت سیگار بر می‌گردد و پیش از نشستن،  شروع می‌کند:
« خب، اومدین بپرسین که چرا حاضر نیستم خونه مو برای این امر خیر به شما واگذار کنم؟ هان؟!»
تا سیف شروع می‌کند به گفتن:
«بله راستش...»
حاج امین ، رشته کلامش را می‌برد و خود شروع می‌کند:
«نه! برای این نیومدیم! البته اومده بودیم برای همین سئوال، اما الان مساله من چیز دیگه‌ایه.»
زینت با خونسردی می‌گوید:
«خب؟!»
و حاج امین بی‌توجه به بهت و حیرت سیف، ادامه می‌دهد:
«من می‌خواهم بفهمم شما چطور به اینجا رسیدین؟! این مطلب الان برای من حیاتی تره، البته  بعد راجع به خونه و واگذاری و امر خیر و اینها هم می‌پرسم.»
زینت لبخندی که رنگی ملایم از نیشخند هم دارد می‌گوید:
« و لابد همه اینها رو همین الان می‌خواین بدونین؟!»
حاج امین می‌ماند و پاسخی برای گفتن پیدا نمی‌کند. اما سیف، خودش را پیش می‌اندازد:
« می‌شه به منم بگین ماجرا از چه قراره؟!»
زينت پاسخ می‌دهد:
« ایشون اگر خواستن می‌تونن یک جلسه تنها بیان اینجا و جواب سوالهاشونو بگیرن. بعد، هر چقدرش رو صلاح دونستن، به شما بگن.»
حاج امین بی‌اختیار می‌گوید:
« یعنی چه؟!»
و زینت کارد و چنگال راداخل بشقابها می‌گذارد:
« یعنی بفرمایید میوه میل کنید.»
حاج امین بی‌تاب، بشقاب را کنار می‌زند و دو زانو می‌نشیند:
« من تا جلسه دیگه دوام نمی‌آرم. همین الان باید همه چیز روشن بشه.»

زینت  جدی اما خونسرد می‌گوید:
«اولا بایدی در کار نیست! من اگر نخوام حرف بزنم، هیچکس نمی‌تونه وادارم کنه، ثانیا...»
حاج امین، مستاصل کلامش را می‌برد:
« نه مقصود من از این باید، اجبار نبود، تمنا و خواهش بود...»
زینت ادامه می‌دهد:
« پس می‌تونید از آقای سیف خواهش کنید که بیرون توی ماشین بنشینند تا در صورت لزوم  صداشون کنیم، من وقت دارم برای حرف زدن.»
حاج امین نگاهی معنی‌دار به مهندس می‌کند و مهندس سرشار از احساس زیادی بودن، بر می‌خیزد، کنجکاو و مردد به زینت و حاج امین نگاه می‌کند و فقط می‌گوید:
«خداحافظ.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 20:15  توسط حسن حیدری باقرآبادي  | 

دقايقي بيش نيست كه خبر از تغيير وزير نفت رسيده و متأسفانه اخباري كه در رسانه‌ها به گوش مي‌رسد نگران كننده است.
طنزي در زمينه عملكرد تعصب آميز قومي آقاي كردان كه سالها معاون مالي و اداري صدا و سيما بود، مي‌گويند به اين شرح كه « اگر تير بدون هدفي را در صدا و سيما رها كني به احتمال 80 درصد به يك شمالي برخورد خواهد كرد» و عملكرد وي در زمينه تبليغات در صدا وسيما كه انصافا به معضلي تبديل شده هر چند درآمدزاست و تجمل‌گرايي و تشريفات آنچناني هم در عملكرد وي زبانزد خاص و عام است.
حقير شخصا در سال ماه مبارك رمضان سال 82 يا 83 بواسطه يكي از دوستان كه در كميسيون حقوقي مجمع تشخيص مصلحت نظام فعاليت مي‌كرد توفيق؟! حضور در افطاري رستوران سبز صداوسيما به ميزباني كردان را داشتم و از نزديك شاهد تجملات و تشريفات اين مهماني بودم كه اگر اشتباه نكنم در آن از گروه حقوق دانشگاه آزاد و مجمع تشخيص مصلحت دعوت شده بود چرا كه خود عضو هر دوي آنهاست.
كردان
البته برخي‌ها معتقدند كه وي مديري تواناست واين همان معضلي است كه گفتمان انقلاب با آن روبروست و هنوز بعضي ها مي گويند كه "خدا بيامرزد كرباسچي را، اگر دزدي مي‌كرد و مي‌خورد كار هم مي‌كرد" و اين دقيقا همان عاملي است كه ما را با معضلات كنوني درگير كرده است، اين نوع مديريت است كه عدالت را دسته چندم مي‌داند و اشكالي ندارد در راه سازندگي عده‌اي زير چرخ‌هاي توسعه له شوند و يا براي ساختن برخي‌ها به زور از خانه‌ها و باغ‌هايشان چشم پوشي كنند و در كل فعلا مثلا كشور را بسازيم بعدها فرصت كرديم عدالت را به كشور تزريق خواهيم كرد كه نتيجه آن را در شرايط بيكاري، مسكن، صنعت و... مشاهده مي‌كنيم.
هر چند در كادر و مدير سازي پس از انقلاب ضعيف عمل كرده‌ايم اما دليل نمي‌شود كه از افرادي استفاده كنيم كه ما را از گفتمان اصيل انقلاب دور كند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 19:5  توسط حسن حیدری باقرآبادي  | 

آقای خاتمی رئیس جمهور سابق کشورمان که دولتش را با برنامه ترین دولت دانسته بود بعد از آن تکذیبیه کذایی مبنی بر مونتاژ بودن فیلم مصافحه با دختران ایتالیایی، برای اینکه خیال قدرتمداران را راحت کند اعلام کرد که عطای قدرت رسمی را به لقایش بخشیده است اما در عین حال بخاطر احساس مسئولیتی که دارد تلاش خواهد کرد تا دیگران به قدرت برسند لذا سفرهای استانی خود را در این راستا شروع کرده، به شهرهای کاشان، شیراز، یزد، اردکان و... سری زده است.
در این زمینه دست به نگارش جدیدی زده ام و از دوستان می خواهم نظر خود را در این باره اعلام بفرمایند.
خاتمی در یزد: وقتي در عرصه بين‌المللي حضور نداشته باشيم، دنيا هم ما را فراموش مي‌کند
روایتی دیگر:شما که دنیا فراموشتون نمی کنه حالتونا بکنید بگذارید دنیا ما را فراموش کنه!؟
وي در پايان خطاب به نخبگان يزدي تاکيد کرد: ايران متعلق به همه ماست، مساله اين نيست که کدام دولت بر سر کار است ، بايد همه کمک کنيم تا برنامه‌ها دقيق‌تر اجرا شود.
روایتی دیگر: آقای خاتمی؛ از کمکهای فراوان شما تشکر می کنم، دولت نهمی ها که نمی فهمند، من از شما تشکر می کنم.
رييس جمهور سابق کشورمان پس از برشمردن گوشه‌اي از فعاليتها و اقدامات دولت اصلاحات به ويژه در زمينه گسترش مردم‌سالاري، دانش و تکنولوژي و شروع به صدور خدمات فني و ايجاد حساب ذخيره ارزي ، خاطرنشان ساخت: من اين‌ها را اصلاحات مي‌دانم. شايد برخي تعريف‌هايي هم شده که مورد قبول نباشد؛ ولي، اصلاحات مورد نظر ما اصلاحاتي است که هم با وضع فرهنگي و ديني سازگار است و هم دربردارنده آزادي و حضور مردم در جامعه است و هم توسعه همه‌جانبه را در نظر دارد.
روایتی دیگر: تبریک می گم، یواش یواش داره یه چیزهایی از اصلاحات معلوم می شه؟!

خاتمی در کاشان گفت: پيامبران نيامده‌اند تا به زور عدل را به مردم تحميل كنند؛ چون اگر مردم نخواهند يا عدل را نمي‌پذيرند يا اگر براي مدت كوتاهي عدلي را كه از عمق وجود آنها برنخاسته، بخواهند، دوام زيادي نخواهد داشت.
خاتمي با تاكيد مجدد بر اين‌كه عدل از ويژگي‌هاي بارز تشيع در طول تاريخ است گفت: نظام آفرينش نيز بر اساس عدل است و هر چيز در جاي خود است. خداوند حكيم جهان را عادلانه آفريده و عادلانه به راه مي‌برد.
روایتی دیگر: سلسله مباحث"عدلی که از عمق وجود برنخاسته" بزودی در بنیاد باران
خاتمی در آذر 83 در دانشگاه تهران
وي در ادامه با بيان اين‌كه بارزترين وجه عدالت، وجه اقتصادي آن است، گفت: اين يعني دغدغه زندگي مردم را داشتن و از تبعيض رنج بردن، يعني اين كه انباشت ثروت در يكجا و فقر در جاي ديگر به گونه‌اي كه عده‌اي از سيري بيمار شوند و عده‌اي از نداري، از ديد اسلامي، شيعي و به ويژه علوي قابل قبول نيست. قرآن كريم هم وقتي درباره‌ي ثروت صحبت مي‌كند مي‌فرمايد بايد در جامعه به شكل درستي تقسيم شود.
روایتی دیگر: این همان کرامت انسانی است که خاتمی با استفاده از کارگزارانی ها در تیم اقتصادی اش به دنبال آن بود.
خاتمي با تاكيد بر اين كه بايد ثروت‌هاي عمومي در اختيار كل جامعه و در راستاي ارتقاي آن قرار گيرد گفت: عدلي كه علي‌بن‌ابي طالب دارد براي توانمندسازي جامعه است نه صدقه‌دادن؛
روایتی دیگر: از این پس بجای واژه نامأنوس "سهام عدالت" بگوئیم " صدقه"
خاتمی افزود:علي(ع) تا وقتي مخالفانش دست به قتل نزنند با آنها برخورد نمي‌كند و حتي حقوق آنها را از بيت‌المال قطع نمي‌كند . اين معناي عدالت علويست.
روایتی دیگر: آقای خاتمی! کاخ سعدآباد دربست تحویل شما، ما چاکریم؟!
خاتمي در اردکان افزود: علي(ع) در حكومت كمتر از پنج ساله خود با آن كه دائما درگير جنگ، توطئه و نفاق بود، اما در ايام آخر افتخار مي‌كرد كه در سراسر عراق انساني نيست كه سرپناهي نداشته باشد و از نان گندم نخورد.
روایتی دیگر: شما هم می توانید افتخار کنید؟!
سيدمحمد خاتمي در مراسم جشن ميلاد حضرت جوادالائمه (ع) در یزد گفت: نظام جمهوري اسلامي متعلق به همه است نه اقشار خاصي از مردم.
روایتی دیگر: کاشکی ده، دوازده سال پیش آقای خاتمی متوجه این مسئله می شدند.
سيد محمد خاتمي در نشست ماهانه بنیاد باران گفت : قدرتمندان و كساني كه مي‌خواهند در قدرت بمانند، بدانند كه من خطاب به خيلي‌ها اعلام كرده‌ام عطاي قدرت رسمي را به لقاي آن بخشيده‌ام تا قدرتمندان احساس نكنند مزاحمشان هستم. اما آنها مطمئن باشند كه به سرنوشت مردم، كشور، انقلاب و اسلام پشت نمي‌كنم و كمك مي‌كنم به ديگران كه بيايند.
آتش زدن عکس احمدی نژاد در امیرکبیر
رييس بنياد باران گفت: من جا را براي كسي تنگ نمي‌كنم اما انتظار داريم آنها نيز جا را براي ما تنگ نكنند. اجازه بدهند مردم انتخاب كنند. جاي هر كس را ملت تعيين مي‌كند، اما بايد امكان انتخاب نيز داشته باشد.
روایتی دیگر: آقای خاتمی جا را برای کسی تنگ نمی کند اما به دیگران کمک می کند تا جا را تنگ کنند.(نتیجه فلسفی)
سيد محمد خاتمي در ديداربا تعدادي از اعضاي شوراي مركزي و شوراي عمومي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران وعلوم پزشكي تهران تاکيد کرد: روز 16 آذر 83 يكي از روزهاي پرافتخار من بود و هيچ‌گاه آن روز را فراموش نمي‌كنم؛ چرا كه از گذشته آرزو داشتم در اين كشور كسي در طرف مقابل كساني‌كه در قدرتند بايستد و حرف خود را با پرخاش بيان كند؛ اما هيچ‌گونه تهديدي براي او وجود نداشته باشد.
روایتی دیگر: "می گویم بیندازندتان بیرون"، اینکه تهدید نیست مایه افتخار است؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 10:43  توسط حسن حیدری باقرآبادي  | 

شاهكار آقاي فرزاد حسني در برنامه كوله پشتي با حضور سردار رادان بهانه‌اي شد تا نقد كوچكي در كنار حركت بزرگ وبلاگي « نقد دانشگاه عمومي» از صداوسيما و دست اندركاران آن داشته باشم.
1- ماده 9 اساسنامه صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران مي‌گويد:" هدف اصلي سازمان به عنوان يك دانشگاه عمومي، نشر فرهنگ اسلامي، ايجاد محيط مساعد براي تزكيه و تعليم انسان و رشد فضايل اخلاقي و شتاب بخشيدن به حركت تكاملي انقلاب اسلامي در سراسر جهان مي‏باشد."؛ يعني نه تنها كشورمان ايران بلكه جهان را هدف قرار داده‌است اما اينكه چند درصد برنامه‌هاي مختلف صداوسيما در اين راستا است، قضاوت را به خوانندگان واگذار مي‌كنم، البته اعتقاد حقير بر اين است كه بسياري از برنامه‌هاي رسانه ملي جهتي معكوس اين ماده را مي‌پيمايد.

2- در بحث خط مشي كلي و اصول برنامه هاي سازمان صدا و سيما، از مديران آن خواسته‌شده است تا « حاكميت اسلام بر كليه برنامه ها و پرهيز از پخش برنامه هايي كه مخالف معيارهاي اسلامي باشد.»(ماده 1)، « صدا و سيما بايد به مثابه يك دانشگاه عمومي به گسترش آگاهي و رشد جامعه در زمينه هاي گوناگون مكتبي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي كمك نمايد.»(ماده 2) و « ارج نهادن به حيثيت انساني افراد و پرهيز از هتك حرمت آنان طبق ضوابط اسلامي»(ماده 6)؛ اما متاسفانه ما شاهد بوديم در همين برنامه كذايي كوله پشتي با حضور سردار رادان بر خلاف مواد مذكور عمل شد.
3- با وجود آنكه رهبر انقلاب در سال 72، ضرورت پرهيز از تجمل‌گرايي و ترويج فرهنگ و روحيه ساده‌زيستي را به عنوان يكي از محورهاي اصلي مديريت جريان فرهنگي كشور مطرح كردند اما نه تنها اين روحيه و فرهنگ در نظام مديريت كشور تثبيت نشد و تجمل‌گرايي كاهش نيافت بلكه حتي در رسانه ملي به عنوان متولي فرهنگ‌سازي در جامعه، فرهنگ‌ ساده‌زيستي غريب بود. بيشتر مجموعه‌هاي تلويزيوني و توليدات سيماي جمهوري اسلامي طي ده سال اخير، آكنده از مظاهر ثروت، رفاه و تجمل‌گرايي بود؛ به طوري كه اين حركت صدا و سيما، اثر منفي قابل توجهي در فرهنگ مصرف‌گرايي و روحيه تجمل‌گرايي جامعه داشت و براي اقشار محروم و آسيب‌پذير، به ويژه نسل جوان و نوجوان اين قشر را با بحران‌هاي روحي ناشي از افزايش شديد مطالبات محقق نشده و احساس تحقير و شكاف با زندگي الگو شده مي‌انجاميد.

4- متاسفانه صدا و سيما به سويي رفته است كه فرصتي به نيروهاي انقلابي نداده است و اگر فرصتي هم بوده است باز ستانده كه نمونه آن را در بركناري نيروي حزب اللهي راديوجوان شاهد بوديم، يا اينكه مدتي پيش در برنامه‌اي كه وحيد جليلي سردبير سابق ماهنامه سوره به نقد عملكرد مديران بر اساس فرمايشات رهبري پرداخته بود چندين بار برنامه قطع و در بين آن موسيقي پخش شد، چرا كه آنجا در كنار نقد به آنچه امروز پخش مي شود از آنچه كه پخش نمي شود هم سخن به ميان آمد، ديگر سخن از نتوانستن به دلايلي امكاناتي و نيروي انساني و ...  نبود بلكه سخن از نخواستن (عدم اراده) و يا ندانستن (ضعف مسئولين) به ميان آمد، در اين زمينه اینجا را ببينيد.
5- در حکم انتصاب مجدد آقاي علي لاريجاني به رياست سازمان صدا و سيما در تاريخ 5/3/1378آمده است:
صدا و سيما مدرسه‏اي عمومي براي همه‏ي قشرها در سراسر کشور است و برنامه‏هايي که از آن پخش مي‏شود چه مثبت و چه منفي، آثاري عميق در روحيه و فکر و رفتار و فرهنگ و بينش مخاطبان خود بر جاي مي‏گذارد، وظيفه‏ي گردانندگان اين رسانه‏ي سراسري از اين رو بسيار خطير و سنگين است. اندکي غفلت از گردش امور و بي‏توجهي به تصميم‏گيريها و برنامه‏ريزيها در آن، گاه آثار بي‏جبراني بر جاي مي‏گذارد.
6-  رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار با معاونان و مديران سازمان در تاريخ 16/11/81، افزايش انگيزه هاي عدالت خواهي در مردم را جزو وظايف سازمان صدا و سيما عنوان و اضافه مي كنند : «فرهنگ عدالت طلبي بايد به طور كامل در جامعه رواج يابد تا مردم آن را در همه ابعاد زندگي خود احساس و رعايت كنند و به گونه اي نشود كه افرادي كه از طريق تخلف از قانون و بي عدالتي، ميلياردها تومان ثروت نامشروع جمع كرده اند از مردم و كشور طلبكار شوند.»، حال بايد ببينيم جداي از برنامه‌هاي صدا و سيما عملكرد خود مديران سازمان در بحث عدالت، ساده زيستي، تجمل گرايي و... چگونه بوده است.
7- در پايان بخش ديگري از سخنان رهبر معظم انقلاب درباره وظايف رسانه ملي در ارتباط با اخلاق عمومي، دين، علم، مديريت كشور و... را يادآور شده و با توجه به روشني كاركرد صدا و سيما در اين زمينه‌ها از هرگونه توضيح اضافه خودداري مي‌كنم.

1- صدا و سيما و اخلاق‏عمومى‏
هويت حقيقى جامعه، هويت اخلاقى آنهاست؛ اخلاق‏هاى رفتارى افراد جامعه؛ مثل انضباط اجتماعى، وجدان كارى، نظم و برنامه‏ريزى، ادب اجتماعى، توجه به خانواده، رعايت حق ديگران - اين‏كه ديگران حقى دارند و بايد حق آنها رعايت شود، يكى از خلقيات و فضايل بسيار مهم است - كرامت انسان، احساس مسؤوليت، اعتماد به نفس ملى، شجاعت شخصى و شجاعت ملى، قناعت - يكى از مهمترين فضايل اخلاقى براى يك كشور قناعت است، و اگر امروز ما در برخى زمينه‏ها دچار مصيبت هستيم، به‏خاطر اين است كه اين اخلاق حسنه‏ى مهم اسلامى را فراموش كرده‏ايم - امانت، درستكارى، حق‏طلبى، زيبايى‏طلبى - يكى از خلقيات خوب، زيبايى‏طلبى است؛ يعنى به دنبال زيبايى بودن، زندگى را زيبا كردن؛ هم ظاهر زندگى را و هم باطن زندگى را؛ محيط خانواده، محيط بيرون، محيط خيابان، محيط پارك و محيط شهر - نفى مصرف‏زدگى، عفت، احترام و ادب به والدين و به معلم.
اينها خلقيات و فضايل اخلاقى ماست. صدا و سيما خودش را متكفل گسترش اين خلقيات بداند. شما در هر برنامه‏يى كه مى‏سازيد، در هر سريال تلويزيونى، در هر محاوره، در هر ميزگرد، در هر گفتگوى تلفنى و در هر گزارش، متوجه باشيد كه اين فضايل تقويت شود؛ اين چيزها نقض و زير پا انداخته نشود.
2- صدا و سيما و دين‏
. هم ايمان مردم بايد تقويت شود، هم معرفت و شناخت آنها. بايد توجه داشت ايمانى كه مردم پيدا مى‏كنند، سست، عوامانه، سطحى و قشرى نباشد؛ بشدت از اين پرهيز شود، برنامه‏ى دينى بايد نسبت به دين شبهه‏زُدا باشد، نه شبهه‏زا.
3- صدا و سيما و مديريت كشور
به نظر من سياست كلى صدا و سيما بايد تقويت مديريت‏هاى اجرايى كشور باشد. من توصيه نمى‏كنم كه صدا و سيما ضعف‏ها و نارسايى‏ها و كمبودها و خداى نكرده خيانتها را پوشيده بدارد؛  نشان دادن توفيقات و پيشرفتهاى كشور حتماً نبايد از زبان مسؤولان و دست‏اندكاران باشد در مورد پيشرفتها و توفيقات هم همين ميكروفون را بگيريد جلوى كسانى كه از اين پيشرفتها بهره‏مند و برخوردار مى‏شوند. صِرف اين‏كه مدير مربوطه بيايد بگويد در راه‏اندازى فلان طرح براى پانصد نفر، هزار نفر يا پنج‏هزار نفر شغل ايجاد شد، كافى نيست؛ بايد موضوع را تبيين كرد.
4- صدا و سيما و علم‏
 كرسى‏هاى نوآورى را تلويزيونى كنيد و چهره‏هاى علمىِ نوآورِ خوب را مطرح نماييد.
5- صدا و سيما و سرگرمى و تفريح‏
يكى از مقوله‏هاى بسيار مهم و يقيناً يكى از ضرورتهاى جامعه، لبخند است.

6- صدا و سيما و مقوله‏ى عدالت اجتماعى‏
به فضاى همدردى با فقيران دامن بزنيد. خوشبختانه صدا و سيما در چند سال گذشته برنامه‏هاى بسيار خوبى در اين زمينه داشته، كه درخور تقدير است. دغدغه‏ى عدالت را در ذهنها و دلهاى مردم دامن بزنيد؛ اين كار بسيار خوب است. البته سعى شود به جماعت فقير و تهيدست اهانت نشود و كرامت انسانىِ آنها از بين نرود. منتها در كنار دامن زدن به دغدغه‏ى عدالت اجتماعى و رسيدگى به فقرا، زندگى اشرافى و تجملاتىِ پوچ و بيهوده را هم تخريب كنيد؛ اين زندگى واقعاً در خور تخريب است. زندگى تجملاتى نبايد به‏هيچ‏وجه ترويج شود؛ بلكه بايد تخريب شود و نقطه‏ى منفى به‏حساب بيايد.
7- صدا و سيما و نهضت بيدارى در جهان اسلام‏
8- صدا و سيما و توجيه افكار عمومى در زمينه‏هاى مختلف‏
9- صدا و سيما و مشاركت عمومى در همه‏ى زمينه‏ها

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 23:49  توسط حسن حیدری باقرآبادي  |